تبليغاتX
کانون دانشجویی دایره
در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند

 لزوم اصلاح نحوه تعامل سياسي در داخل Print This Page!!!

  نويسنده : عباس عبدی
 (از همين نويسنده)


اعتماد ملي:هنگامي كه آخرين گزارش آقاي البرادعي و سازمان انرژي هسته‌اي منتشر شد رسانه‌هاي رسمي و دولت جشن و پايكوبي راه انداختند و حتي در خيابان‌ها شيريني پخش كردند. و در عين حال اعلان كردند كه با اين گزارش پرونده مختومه شده و ديگر جايي براي صحبت باقي نمانده است. اما از آنجا كه موارد جديدي در گزارش آژانس وجود داشت، و عدم پاسخگويي به اين موارد مي‌توانست فشارها را بيشتر كند، بسياري نگران شدند كه مبادا دولت با استنكاف از همكاري با آژانس راه را براي افزايش فشارها كه دودش به چشم مردم مي‌رود، بيشتر كند. بويژه آن كه تبليغات رسمي در ايران اتخاذ چنين رفتاري را وانمود مي‌كرد و برخي نوشته‌هاي روزنامه‌هاي طرفدار مقابله با سياست‌هاي غرب نسبت به پرونده هسته‌اي ايران، نيز مويد اين گرايش بود.
اما خوشبختانه در سفر اخير نماينده آژانس معلوم شد كه آن شعارها مصرف داخلي داشته است و مديريت سياست خارجي كشور به نسبت عاقل‌تر از آن است كه خود را در تارهاي تنيده اينگونه شعارها حبس كند. دست‌اندركاران امر به خوبي مي‌دانند كه چه مقدار از اوقات ادارات و مسئولين كشور صرف خنثي‌سازي آثار ناشي از تحريم‌هاي قطعنامه‌هاي اخير مي‌شود. اين موضوع در سخنان وزير سابق اقتصاد و دارايي در جلسه توديع به خوبي بيان شده است (گرچه ظاهراً به عنوان موفقيت بيان شده است)، اما در واقع هدف از بيان اين گفتار آن بود كه نشان دهد، قطعنامه‌ها نه تنها كاغذ پاره نيستند، بلكه بسيار هم جدي هستند و ظرفيت آنها براي بحراني‌تر كردن اقتصاد ايران هنوز به فعليت كامل نرسيده است.
پرسش مشخص نوشته حاضر اين است كه اگر دولت مي‌تواند در سياست خارجي خود انعطاف نشان دهد و از مواضع تبليغاتي پيش‌گفته كوتاه بيايد و به درستي با بيگانگان مذاكره كند و پرسش‌هاي آنان را براي رفع ابهام و ايجاد اعتماد پاسخ دهد و اجازه ندهد كه روابط بيش از اين بحراني شود، چرا اين سياست‌ها را در تعامل با نيروهاي داخلي انجام نمي‌دهد؟ منظور از نيروهاي داخلي، منتقدين و حتي اصلاح‌طلبان از هر نوعش نيست، بلكه منظور كساني است كه با شور و علاقه زياد از دولت موجود دربست حمايت كردند.
اگر مي‌توان هر روز پذيراي نماينده آژانس شد و به درستي و برحسب مصلحت اجتماعي و مردم تمام درهاي بسته را براي صدق ادعاهاي خود بر روي آنان باز كرد، چرا اين كار را در سياست داخلي نبايد انجام داد؟ البته اين بدان معنا نيست كه لزوماً بايد حق را به مخالفان و منتقدين دولت داد، همچنان كه در سياست خارجي هم تعامل با آژانس هسته‌اي به معناي تأييد ادعاهاي آنان نيست. در سياست داخلي هم بايد شيوه‌هاي متين و توسعه‌يافته‌اي را در تعامل با ديگران پيش گرفت.
موارد تعاملات عجيب و غريب در عرصه كنوني سياست در ايران كم نيست. وقتي كه دولت در برابر انتقادات واضح در خصوص سياست دولت در باره عدم تغيير ساعت رسمي و يا تغيير ساعت كار بانكها مقاومت غير منطقي مي كند كار به آنجا مي‌رسد كه مجلس هم براي مقابله با سياست دولت؛ تغيير ساعت بانك‌ها و تغيير ساعت رسمي كشور را به صورت قانون درمي‌آورد، تا از ابزار قانون‌نويسي خود عليه تصميمات اجرائي دولت استفاده كند، در مقابل دولت هم در لايحه بودجه خود، هزينه‌هايي را تحت عنوان «كمك براي ساخت نيروگاه به منظور جبران هزينه‌هاي ناشي از تغيير ساعت» و يا «يارانه سيستم حمل و نقل عمومي موضوع تغيير ساعت بانك‌ها» منظور مي‌كند. طبعاً حذف اينها از لايحه بودجه كمترين اقدامي است كه از مجلس انتظار مي‌رود و حتي اگر مجلس هزينه‌هاي جديدي هم را بر دولت تحميل مي‌كرد كه منبع درآمد آن صرفه‌جويي‌هاي ناشي از تغيير ساعت رسمي كشور و تغيير ساعت كار بانك‌ها بود، جاي تعجبي نداشت!!
اين نحوه برخورد در سخنراني‌ها و نامه‌نگاري‌هاي ميان مقامات، تماماً معرف آن است كه نحوه تعامل ناخوشايند در عرصه داخلي، بيش از آنكه خط‌مشي انتخابي و آگاهانه‌اي عليه رقبا باشد، خط‌مشي غريزي و خصلتي است كه حتي گريبان همراهان خود را هم مي‌گيرد. كساني كه بيش از 30 ماه است كه با يكديگر در سطح بالاي دولت كار كرده‌اند، و در اين مدت هم هيچگاه در سطح آشكار و علني اختلاف‌نظري ميانشان نبوده يا انعكاس نيافته، اما به يكباره و در عرض يك شب كه كار به بركناري يا استعفا مي‌كشد، توپخانه طرفين عليه يكديگر چنان آتش مي‌شود كه تاكنون در هيچ كناره‌گيري يا بركناري مسبوق به سابقه نبوده است!!
چرا طي چند سال به جامعه چنين وانمود مي‌شود كه گروه حاكم كاملاً يك‌دست و يك‌دل است، اما به يكباره و در كوتاه‌ترين مدت قابل تصور شايعه بركناري برخي مطرح مي‌شود،بطوري كه حتي نفر دوم كابينه هم كه برحسب وظيفه بايد از موضوع خبر داشته باشد، بركناري را صريحاً تكذيب مي‌كند؟ اگر اين اختلافات ريشه‌اي و ديدگاهي است، چرا تاكنون مطرح نمي‌شده است؟ آيا جامعه و مردم حق ندارند كه به نحو صحيحي از اين اختلافات مطلع شوند و درباره طرف‌هاي درگير منازعه قضاوت كنند؟ اين نحوه تعامل در سياست داخلي راه به كجا مي‌برد؟ اين نحوه تعامل ظاهراً در امور غير سياسي هم مشاهده مي‌شود. چه بسيار زوج‌هايي كه از منظر بيروني داراي روابطي خوب و عاطفي شناخته مي‌شوند، اما به يكباره متوجه مي‌شويم كه از يكديگر جدا شده‌اند، چرا كه آتش واقعي اختلافات زير خاكستر ،پنهان بوده است. اگر خانواده در جلوگيري از شفافيت روابط داخلي خود حق دارد، آيا دولت‌ها هم چنين حقي را دارند؟
تغيير و تحولات در كابينه‌ها و حتي اختلافات در هر گروه سياسي امري معمول و حتي قابل انتظار است، اما وقوع يكباره و ناگهاني و بدون پيش‌زمينه ذهني و عيني، پذيرفتني نيست، و نه تنها جامعه و مردم و گروه‌هاي سياسي درسي از آن نمي‌گيرند بلكه بي‌اعتمادي و تحليل‌هاي ناخوشايند از اين نحوه بروز اختلاف رواج مي‌يابد. اگر استعفا يا بركناري برمبناي فرآيند شناخته شده و معطوف به تفاوت ديدگاه‌ها باشد، طبعاً در طول زمان شكل مي‌گيرد و پيش از وقوع آن، ناظران ديگر مي‌توانند جدايي را حدس بزنند، اما هنگامي كه اين اتفاقات ناگهاني رخ مي‌دهد، به معناي آن است كه اختلافات ريشه در امور شخصي و خصلتي و نه ديدگاهي و برنامه‌اي دارد.
امروز نيازمند بازنگري در نحوه تعامل سياسي در داخل كشور با همه آحاد مردم و گروه‌هاي سياسي اعم از همسو و غير همسو، رقيب و رفيق هستيم. اگر مي‌توانيم با بيگانگان چنين سياستي را تجربه كنيم، تجربه آن در داخل كشور مقدم‌تر و ضروري‌تر است.

   پايان خبر
نوشته شده توسط admin در ساعت  | لینک  | 

حکومتهای استبدادی ذاتا ترسو و بیمناک هستند و خیال می کنند که انزوای مردم مطمئن ترین وثیقه برای تامین طول عمر آنها خواهد بود. لذا معمولا تلاش می کنند تا میان مردم تفرقه بیندازند و آنها را از اتحاد باز دارد. هیچ عیب و نقصی در قلب آدمیزاد نیست که به اندازه حس خودخواهی مطلوب حکومت خودکامه نباشد به طوری که حاکم مستبد از اینکه محبوب مردم نیست غمی ندارد و آنها را به آسانی می بخشد اما به این شرط که خود مردم هم یکدیگر را دوست ندارند و الفتی میان آنها مقرر نباشد. حاکم مستبد از مردم نمی خواهد که او را در تمشیت امور دولت کمک کنند. همین قدر که مردم خود مدعی تصدی حکومت نشوند برای حاکم مستبد کفایت می کند. حاکم مستبد آدمهایی را که مدعی توحید مساعی برای تامین رفاه عامه هستند پرهیاهو و ناآرام می خواند و با عوض کردن معنی متعارف کلمات¸کسانی را که ساکت و صامت به درون خود پناه می برند شهروندان خوب می نامد.

به این ترتیب عیوب و مفاسدی که استبداد به وجود می آورد دقیقا همان است که مساوات وقوع آن را در میان مردم امکان پذیر می سازد. این دو قضیه مکمل یکدیگر و به ترتیبی منحوس به یکدیگر کمک متاقبل می کنند.

امر مساوات گروههای انسانی را در مجاورت یکدیگر می نشاند بدون اینکه پیوند مشترکی مانع از آزادی عمل آنها بشود. اما استبداد عامل سد و بند میان انسانها  كه ابدا به همنوعان خود نیندیشند و بی اعتنایی به غیر و بی تفاوتی حکم یک نوع فضیلت عام را پیدا می کند. بنابراین استبداد که در همه ادوار خطرناک است خصوصا در قرون دموکراتیک ترسناک می شود. و اما در همین قرون است که می توان به چشم دید که مردم نیاز خاصی به آزادی دارند؟ وقتی که شهروندان مجبور به پرداختن به امور عامه می شوند الزاما از منافع شخصی شان دست می کشند و حتی گاه و بیگاه خود را نیز فراموش می کنند.  

اینکه بتوان آدمی را از استغراق در نفس خود به درآورد و او را علاقه مند به سرنوشت حکومت کرد کار دشواری است¸ چرا که آدمیزاد به درستی تاثیری را که تقدیر حکومت می تواند بر سرنوشت او بگذارد نمی شناسد. اما همین قدر مقرر شود جاده ای در ملک یک شهروند کشیده شود¸ این شهروند فورا رابطه میان این اقدام کوچک عام المنفعه و منافع خصوصی بزرگ مترتب به آن را در خواهند یافت و بدون اینکه دیگری به او تفهیم کند خود شهروند رابطه تنگ میان منافع شخصی اش و منافع عام را کشف خواهد کرد.               

بنابراین به جای ارجاع امور مهم حکومتی به شهروندان بهتر است که آنان را به پذیرفتن اداره امور کوچک تشویق کنند. باید آنها را به تصدی و تامین مصالح عامه ترغیب کرد و به آنها تفهیم کرد که شهروندان پیوسته نیازمند همکاری یکدیگرند تا مصلحت عام  به کرسی بنشیند. شهروندان مسوول حکومت می توانند با انجام یک عمل چشمگیر لطف و عنایت مردم را به طور ناگهانی به خود جلب کنند.  

در ایلات متحده شهروندان بسیار متمول کوشش می کنند که یک لحظه از توده مردم جدا نمانند. آنان می دانند که آدم های ثروتمند ممالک دموکراتیک همیشه به مردمان فقیر نیاز دارند و مردم متمکن با رفتار و برخورد مهرآمیز خود بهتر می توانند تنگ دستان را به خود جذب کنند تا با خیرات و مبرات. در امریکا قوه تخیل در این جهت کار می کند که مدام راههایی بجوید تا ثروت مردم افزوده شود و نیازهای وی ارضا گردد.    

اگر معایب و ضعف هایی را که حاکمان امریکا از خود نشان می دهند از نزدیک معاینه کنیم از رونق کار و کامیابی متزاید مردم تعجب خواهید کرد. ولی اشتباه می کنیم . در واقع فرماندار برگزیده مردم نیست که باعث رونق دموکراسی امریکا می شود¸ دموکراسی امریکایی کارش رونق دارد از این جهت که فرماندارش منتخب مردم است.

تشکیلات و نهادهای آزادی در که ساکنان ایالات متحده دارند و حقوق سیاسی ای که آنقدر مورد استفاده آنهاست پیوسته و به هزارویک طریق به کلیه شهروندان یادآور می شود که اینان در محدوده یک جامعه زندگی می کنند. نهادهای سیاسی مدام  ذهن شهروند را متوجه این نکته می کنند که تکلیف و منافع شهروندان در این است که نسبت به همنوعان خود مفید فوایدی باشند و چون هیچ شهروندی دلیل خاصی برای تنفر از شهروند دیگری ندارد¸ قلب و عاطفه اش فورا به سوی خیرخواهی و مروت میل می کند.   

بسیاری از فرانسوی ها فکر می کنند که برابری وضع و حال در میان مردم آفت اول است و آزادی سیاسی آفت دوم. وقتی که مردم از روی اجبار اولی را تحمل می کنند می کوشند تا از دومی نجات پیدا کنند و من نویسنده می گویم که برای مبازره با آفاتی که منشا آن مساوات است فقط یک داوری موثر وجود دارد و آن آزادی سیاسی است.

 

<<دموکراسی در آمریکا>> اثر الکسی دو توکویل

نوشته شده توسط admin در ساعت  | لینک  | 

نگاهی اجمالی به انتخابات اخیر در ترکیه و پاکستان و ایران

نویسنده : عبدالله صالح

هر چند انتخابات یک موضوع  داخلی است اما سیاست خارجی هیچ کشوری نمی تواند از تبعات تحولات داخلی کشورش در امان باشد و تبعات روابط خود را در جهان بی توجه به آن ترسیم کند. در سال 1386 سه انتخابات متفاوت در سه کشور منطقه غرب آسیا امکان مقایسه این انتخابات را برای جامعه جهانی فراهم کرد. طبعا این مقایسه به جامعه جهانی که خواه نا خواه نظام دموکراسی را بر نظام های دیکتاتوری ترجیح می دهند اجازه می دهد درباره ساختار دموکراسی در این کشورها قضاوت کنند و وجود شاخص های دموکراسی در کشورها را ارج بنهند . در سال 1386در انتخابات ترکیه، نظامیان برغم آن که پیروزی یک رِِِئیس جمهور مسلمان را برای کشورشان فاجعه می دانستند اما پس از كش و قوس هاي فراوان با حمايت گسترده اتحاديه اروپا نهايتا به اراده اكثريت مردم تمكين نمودند.

در ماههای آخر سال 1386 انتخابات پاکستان پس از آن همه در گیری های گاه خونین این کشور و نهایتا تسلیم شدن نظامیان در برابر ضرورت حاکم بودن دموکراسی و رای واقعی مردم در کشور که به شکست سخت جناح حاکم نظامی این کشور منجر شد و عدم دخالت نظامیان برغم نتایج نا مطلوب انتخابات از نظر آنان زمینه بازگشت وجهه دموکراسی به این کشور را فراهم کرد.

در پایان سال 1386 انتخابات مجلس شورای اسلامی در ایران و رد صلاحیت های فله ای نامزدهای رقیب جناح حاکم وجهه مردم سالاری در ایران را لگدمال کرد و بخصوص وجاهت جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک الگوی دموکراسی واقعی سازگار با دین را زیر سوال برد. اما انفعال نيروهاي تحول خواه و عدم دفاع از ملاک های مردم سالانه جمهوری اسلامی ایران توسط  آنان  منجر به  پيروزي اقتدارگرايان  ومخدوش شدن عزت و منزلت مردم در جهان شده است و به امید روزی که مردم ایران هم روزی طعم و لذت واقعی دموکراسی را با تمام وجود احساس کنند.

نوشته شده توسط admin در ساعت  | لینک  | 

روایت سنگسار ؟؟؟

نویسنده : عبدالله صالح

از تصاویر واقعی و ساختگی سنگسار در سال های اخیر در رسانه های برون مرزی و از تاثیرات تخریبی آن علیه اسلام و ایران امیدوارم آگاه باشید. جالب این است که ریاست محترم قوه قضاییه نیز دستور توقف آن را ابلاغ کرده اند که موجب کاهش چشم گیر این نوع احکام انجامید اما هنوز بعضی از قضات ... به آن مبادرت می ورزند زیرا قوانین مربوطه در قانون مجازات اسلامی همچنان معتبرند.    

حقوق بشر

از دیدگاه حقوق بشر مجازات سنگسار خلاف کرامت انسانی است . اول اینکه حق حیات از حقوق ذاتی و غیر قابل سلب هر انسان است . به عبارت دیگر حق حیات است که باید قانون را وضع کند و معیار باشد نه بالعکس . دوم آنکه شیوه اجرای این مجازات متضمن خشونت و توهین به کرامت انسانی است . 

قرآن

سنگسار هیچ مبنای قرآنی ندارد.

فقه سنتی

سنگسار در فقه سنتی اسلام مستند به سنت است و روایات عدیده ای درباره آن وارد شده و اخباری درباره اجرای آن روایت شده است. این را می دانیم که هرجرمی از دو طریق اثبات می شود: الف-بینه  ب:اقرار 

اثبات جرم زنای محصنه از طریق بینه نیازمند وجود شرایطی است: 1-عاقل 2-بالغ 3-همسردار بودن و دسترسی به او داشتن 4- مختار بودن و عمل را بدون اکراه انجام دادن 5-آگاهی به حکم 6-آگاهی به موضوع 7-ادعای عدم آگاهی به حکم یا موضوع در صورتی که احتمال صدق ادعا برود بدون شاهد ادعای متهم پذیرفته می شود 8-شهادت چهار مرد 9-هر چهار نفر باید عادل باشند 10-عدالت آنها باید اثبات شده باشد 11-جرم را همزمان مشاهده کرده باشند 12-همزمان شهادت دهند و اگر همزمان مشاهده نکرده یا اینکه یک نفر کمی دیرتر برای شهادت نزد قاضی برسد هر چهار نفر شلاق می خورند 13-تمام کیفیات و جزئیات شهادت چهار شاهد باید مطابق هم باشد و اگر مثلا یک نفر یا دو نفر از مکان و زاویه متفاوتی خبر دادند جرم اثبات نمی شود 14-شهود باید از روی اختیار آمده باشند و هیچ اکراهی در کار نباشد 15-شهادت آنها باید اینگونه باشد که عمل زنا را طبق اصطلاح فقهی(کالمیل فی المکحله) دیده باشند یعنی به گونه ایکه میله سرمه دان در سرمه دان قرار گرفته و نخی از میان آن عبور نکند . تمام شرایط شانزده گانه فوق باید توامان محقق باشد تا جرم ثابت شود در حالی که روش های اثبات به گونه ای است که کشف جرم از طریق بنیه را تعلیق به محال می برد و شاید از ابتدا خلقت تا روز قیامت هم نتوان با این روش جرمی را ثابت کرد . چنان که برخی فقها هم اثبات آن را محال دانسته اند.  

احکام سنگسار اجرا شده در سال های اخیر نه تنها خلاف کرامت انسان و خلاف موازین حقوق بشر بوده که حتی در اجرای حکم هیچ یک از موازین شرعی در فقه سنتی هم رعایت نشده است . 

جمع بندی

معیار ما برای داوری درباره سنگسار و سایر قوانین و احکام  حقوق بشر است و این معیار به یک اصل پیشینی نزد ما متکی است که حقوق بشر هیچ تعارضی با دین ندارد . بنیان اندیشه قرآنی کرامت ذاتی انسان است و باید فقه یا نظام حقوقی اسلام بر پایه آن شکل بگیرد . هر چند احکام سنگسار اجرا شده در سالیان اخیر حتی با موازین فقه سنتی نیز همخوانی نداشته بلکه مغایر بوده . در هر حال غرض این است که نه تنها اصل حکم سنگسار پایه قرآنی ندارد و به مصلحت جامعه نیست بلکه می توان و باید آن را به طور کامل لغو کرد و آن مغایرتی با دینداری ندارد. در پایان باید بگویم که ما در بسیاری از مسائل مثل اعدام و سنگسار و سن مسئولیت کیفری کودکان نیازمند اجتهاد نو هستیم و فقهایی که نتوانند اجتهاد کنند خود و افکارشان به تاریخ خواهند پیوست.

نوشته شده توسط admin در ساعت  | لینک  | 

یادی از روز جهانی زن

نویسنده : سمانه اشراقی

صحبت از روز جهانی زن, چیزی نیست که فقط مختص اون روز(یعنی 8 مارس 1910,مطابق با 17 اسفند)باشه.در واقع این بحث از گذشته های دور شروع شده و هنوز هم ادامه داره, اینکه:"من هستم" این جمله فقط مربوط به ما زنهای ایرانی نیست, در خیلی کشورهای دیگه هنوز هم تکرار می شه. هنوز در بعضی کشورها زنها نمی تونن گواهینامه ی رانندگی بگیرن,حق رای ندارن,هنوز خشونت علیه زنان ادامه داره,این خشونت ممکنه در بطن خانواده باشه یا در نهاد های اجتماعی,به صورت آشکار یا پنهان.تبعیض میان زنان و مردان که معمولا به نفع مردان تموم میشه و نادیده گرفتن زنها به خاطر ضعف جسمی و حساسیتها و ظرافتهای روحیشان. با وجود اینکه بعد از سالها خوشبختانه زن ها موفق شدند بسیاری از حقوق خودشون رو احقاق کنن و در بسیاری از زمینه ها به شکوفایی برسن هنوز هم نا راضی اند. این نا رضایتی دو عامل داره, یک عامل درونی و یک عامل بیرونی. عامل درونی اش همون زود قانع شدن زنهاست.اینکه نیاز زیادی به تایید و جلب محبت(به خصوص از جانب همسر ) دارن.اینکه خودشون رو موظف به فداکاری می دونن, به خصوص وقتی در جایگاه مادر قرار می گیرن و این انتظار رو در اطرافیانشون تقویت می کنن(این ویژگی در زنان ایرانی شدید تر است.)در نتیجه اونچه که این وسط کمتر مورد توجه اونها قرار می گیره خود اونها هستند.یک زن برای اینکه در یک زمینه ی علمی یا هنری یا اجتماعی یا ... بخواد به جایگاه بالایی برسه باید با موانع زیادی مبارزه کنه که به عوامل درونی اشاره کردم و فکر می کنم این عوامل درونی هم به شدت تحت تاثیر فرهنگ جامعه است و این محدودیت ها در جوامع مختلف شدت و ضعف داره.

ادامه مطلب رو با کلیک بر روی ادامه مطلب بخونید .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط admin در ساعت  | لینک  |